دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اولی میگه من اون قدر لاغر بودم که وقتی می رفتم حموم مامانم با یه چیزی روی چاه رو می پوشوند تا من توی چاه نیافتم. دومی می گه این که چیزی نیست، من یه بار یه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ی فامیلامون می گفتن اوا زری خانوم چند ماهه حاملهای؟!

1391/07/16 - 00:24
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)