@... ؛فکر کنم که مرده ام من . . . موهایم دیگر بلند نمی شود . . . پلکهایم نمی پرد . . . قلبم تیر نمی کشد . . . ...دلم شور نمی زند . . . کف پایم زوق زوق نمی کند. . . . چشمانم سیاهی نمی روند و گلویم دیگر بغض نمی آورد . . . دیگر حتی عاشقانه نوشتنم هم نمی آید . . . تنها چیزی که در من جریان دارد همان خاطرات آبی خاکستری است . . که گاه گاهی از زیر پوستم می خزند و سوراخش می کنند و مثل چرک می ریزند روی کف پوش سردخانه . . . فکر کنم مرده ام . . . لطفا مرا بی نوبت بشویید . . . خسته شدم از این همه انتظار و انتظار و . . .ان . . ت . . ظار . . . . . می خواهم زودتر گورم را گم کنم