دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یکی همین الان داوطلب شه تا این شعرو نثارش کنم غزل لکنت گرفته رو به روت افتاده بر پایت قلم لرزان شده ست از هیبت چشمان زیبایت تو از ایل و تبار سیبی و من از بنی آدم هوس کردم بسازم باغی از آن سیب لبهایت مرا وقتی ترشح می کند چشم اهوراییت کسی در گوش من میخواند این است این اهورایت کتاب عشق تالیف نگاه اولت بوده ست که این طفل دبستانی شده عشقش الفبایت خطوط حامل* چشمت چه زیبا می نویسد :عشق عجب رِنگی* به پا شد با قدم های خوش آوایت مرا امشب میان موج مویت غرق کن بانو که این ساحل نشین دل زد بر اقیانوس موهایت

1391/07/18 - 10:49
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)