کاش مرده بودی...اگه مرده بودی، من میتونستم هر وقت دلم تنگ میشد برات، بیام سر قبرت، میتونستم سنگ قبرتو بغل کنم و حرف بزنم و گریه کنم و اشک بریزم و اشک بریزم و اشک بریزم…میتونستم کنارت آروم دراز بکشم...میتونستم حرف بزنم… حالا چی، تووو این شه ر راه میری، نفس میکشی، زندگی میکنی، میخندی، برای همه هستی جز برای من، این نبودن رو نمیدونم تو تحمیل کردی، یا خودم خواستم یا خدا یا کائنات یا هر چی فقط میدونم نیستی و این نبودن برای همیشه س، نیستی، دیگه برای من نیستی…نمیدونم وقتی دلم تنگ میشه باید کدوم خیابانو بالا و پایین کنم و با کدوم میدون این شهر حرف بزنم، از بس که خاطرهها و خیابونها زیاد هستن، اگه مرده بودی من بودم و یه سنگ قبر...ولی حالا من هستم و دنیایی خیابون و میدون، کافه و….
1391/07/18 - 16:52 در
عاشقانه زیستن