دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تازه انتقالی گرفته بودم به دانشگاه جدید و تازه اونجا با شیماآشنا شده بودم,منتظرش تو دانشکده نشسته بودم, داشتم با نیوشا صحبت می کردم که فردا بریم مهمونی و اونم به من شک کرده بود و هی داشتم قسم می خوردم که نه بابا , هیچ دختره دیگه ای توزندگی من نیست, کم کم آرومش کردم و دیدم شیما داره میاد قطع کردم , تا سرم و آوردم بالا دیدم سرایدار دانشکده پشتم نشسته, هی خنده تحویل من داد و منم گفتم حتما شنید...ه همه حرفامو, از شانس ما فضول و دهن لقم در میاد بذا خودم به شیما بگم,همون روز واسه شیما قصه ی نیوشا رو گفتم و گفتم که سیریش من شده و همین روزا می پیچونمش,,یهو شیما خیلی شاکی برگشت گفتخیلی کثافتی امین بدترین و نامرد ترین کسی هستی که تا حالا دیدم, اون مش رمضون , سرایدار کر و لال دانشکده سگش شرف داره به یکی مثل تو..........

1391/07/20 - 14:55 توسط موبایل در دیوونه خونه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)