دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

1391/07/23 - 23:53 در اشعار فارسی
1 ديدگاه
باران بهاری

شب به گلستان تنها منتظرت بودم / بادۀ ناکامی در هجر تو پیمودم
منتظرت بودم ، منتظرت بودم
....................
آن شب جان‌فرسا من بی‌تو نیاسودم / وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم
منتظرت بودم ، منتظرت بودم
....................
بودم همه شب دیده به ره تا به سحرگاه / ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه
غمها به سرآمد ، زنگ غم دوران ، از دل بزدودم
منتظرت بودم ، منتظرت بودم
....................
پیش گلها ، شاد و شیدا ، می‌خرامید آن قامت موزونت
....................
فتنۀ دوران دیدۀ تو ، از دل و جان ، من شده مفتونت
....................
درآن عشق و جنون ، مفتون تو بودم / اکنون از دل من ، بشنو تو سرودم
منتظرت بودم ، منتظرت بودم
منتظرت بودم ، منتظرت بودم

شاعر: معینی کرمانشاهی

13 سال و 11 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 2 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)