براي پدري كه بنزين را ريخت روي دخترش و او را چسباند به بخاري تا زنده زنده بسوزد، دير است... خواندن اين يادداشت. براي پسري كه سر پدرش را با كارد كُندآشپزخانه بريد هم دير است. براي شوهري كه همسرش را با بالش خفه كرد براي برادي كه به خواهر خو تجاوز كرد و باعث خودكشي خواهرش شد براي پدري كه زن و دخترش را فروخت و.... براي خيلي از آنها كه روي تخت بيمارستان خوابيدهاند و مغزشان پوسيده دير است. يا آنها كه پرستارها دستهايشان را با دستمال به ميلههاي تخت بستهاند تا خودشان يا ديگران را نكشند، دير است. يا آنها كه ساكنان كم سن و سال قبرستان شدهاند و زير خاك خوابيدهاند. براي خيلي ها دير است اين يادداشت؛ گرچه روزگاري كه دير نبود هم نوشتيم و گفتيم و آنها نخواندند و نشنيدند، اما براي خيلي ها هم هنوز دير نشده خيليها هنوز اين راه را شروع نكردهاند، خيليها هم در ابتداي راهند و آنقدر جلو نرفتهاند كه نتوانند برگردند. شكارشده هاي شيشه را ميگويم؛ همانها كه براساس پژوهشها، دو سال پس از آغاز مصرف شيشه، از هر 10نفرشان، هشت نفر حتما ميميرند؛ همانها كه گفته ميشود پس از شش ماه مصرف شيشه، آسيبهاي جبران