دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

behzad
behzad
bezad1391

دو رفیق در رستورانی نشسته بودند. اولی با همان لقمه ی اول فلفلی خورد و اشکش درآمد. رفیقش گفت چی شد؟ چرا گریه می کنی؟ او از شیطنت نگفت فلفل تند بوده تا دوستش نیز گر بگیرد لذا گفت : هیچی یاد داداشم افتادم که اعدامش کردن. دومی همدردی کرد و او هم لقمه ای با فلفل در دهان گذاشت و اشک او هم در آمد. اولی بهش گفت چی شد؟ تو چرا گریه می کنی؟ دومی گفت : گریه ام گرفته که چرا بجای داداشت، احمقی دروغگو مثل تو رو اعدام نکردن

1391/07/25 - 00:49
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)