دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Bahramمحمدم
Bahramمحمدم
mohammad_vanpersie

نقدی بر فيلم خدا نزديك است...

1391/07/25 - 02:05 در سینما
8 ديدگاه
Bahramمحمدم

مسير خط خطي سلوك
نقدی بر فيلم خدا نزديك است
سادگي وبي ريا بودن معمولا واژه هايي هستند كه براي آدمهايي بكار مي‌روند، سر زنده و فعال و جهت دهنده به محيط اطرافشان، انسانهايي كه در سخت‌ترين شرايط كمتر عصبي مي‌شوند و به جاي منفي بافي سعي در ...
محمد اماندادي

سادگي وبي ريا بودن معمولا واژه هايي هستند كه براي آدمهايي بكار مي‌روند، سر زنده و فعال و جهت دهنده به محيط اطرافشان، انسانهايي كه در سخت‌ترين شرايط كمتر عصبي مي‌شوند و به جاي منفي بافي سعي در تصحيح خود و ديگران دارند بدون هيچ گونه ادعايي، انسانهايي كه هر از چند گاهي شايد در زماني كوتاه از نزديك با آنها برخورد كرده باشيم، اما اين گونه افراد همانطور كه ساده و بي ريايند اما در مقابل هيچ ظلمي در حد توانشان سرخم نمي‌كنند چرا كه خم شدن سر در مقابل ظلم يعني پذيرش ظلم و اين خود در قابوس سادگي جايي ندارد.
شخصيت رضا در فيلم "خدا نزديك است" قرار است شخصيتي را به ما معرفي ‌كند، ساده و بي پيرايه، شخصيتي كه بدون توجه به عرف روزمره مردم مي‌زيد و از عيان كردن آنچه كه هست هيچ ابايي ندارد، رضا در اين مسير با معلمي آشنا مي‌شود كه بي هيچ پشتوانه‌اي فقط از ترس آن پسرك شر موتورسوار تصميم مي‌گيرد مسافر سفر سلوكي رضا شود.
رضا پسر به اصطلاح شيرين عقل از قضا برادر شهيد هم هست و مادر پيري كه فقط سر سفره مي‌بينيمش و هنگام كار كردن، و انگار جز اين هيچ كاركرد ديگري ندارد.
يك بار به تماشاي فيلم بنشينيد، آيا شما همانقدر همدلانه با فيلم همراه خواهيد شد. بعيد مي‌دانم، دلايل بسيار زيادي براي موضوع در ذهن دارم.
در مرحله اول ضعف ساختار فيلم نامه است كه فيلم را در مقام اجرا موفق جلوه نداده است. فيلم نامه بر اساس داستانهاي چند سال اخير سينمايي ايران شكل گرفته، يك آدم به ظاهر ديوانه و كم حرف و امامزاده‌اي غريب و كوچك اما مورد احترام، عشق زميني كه در نهايت دركش و قوس‌هاي فراوان او به عشق حقيقي و معنوي دست پيدا مي‌كند. نمونه‌هاي فراوان اين چنيني را حتما با كمي تغيير ديده‌ايد، يك تكه نان (كمال تبريزي)، اينجا چراغي روشن است (رضا ميركريمي) قدمگاه (عسگرپور) اما اين موضوع گاه چنان پرداخت مي‌شود و در بستري از روابط حقيقي و طبيعي جامعه در هم تنيده مي‌شود كه بي هيچ اغراقي در ذهن بيننده رسوخ كرده و او را به فضايي واقعي دعوت مي‌كند.

13 سال و 11 ماه و 3 روز و 11 ساعت و 24 دقيقه قبل
Bahramمحمدم

اين پرداخت صحيح بر گرفته از نگاه واقع گرايانه نويسنده فيلم نامه از شخصيت هاي داستان خويش ومحيط پيرامونشان است.
رضاي داستان با موتورش اينطرف و آنطرف مي‌رود و تنها شاخصه‌اش كمي حركات غير طبيعي است اما همين حركات غير طبيعي، بايد بيننده را به يكي از وجوه شخصيتي رضا كمي بيشتر نزديك كند اگر فرض بر اين است كه رضا وابسته مادرش است و او تنها غمخوار اوست چرا روابط اين دو را كم تر مي‌بينيم در عوض پلان هاي متعدد اضافه را در حين كار به وفور مي‌توان ديد رفتن و آمدن هاي بعضا بيهوده رضا با موتور فقط حكم پلانهايي را بازي مي‌كند كه قرار است بدون دليل فيلم را به جلو برند، بار معنايي فيلم تصميم دارد بيننده را به فضايي ماورايي و به قول معروف معناگرا ببرد اما با اين تصاوير مغشوش و پي در پي نه تنها هيچ چيزي را به ذهن متبادر نمي‌كند بلكه بيننده را از اين همه شعارزدگي خسته مي‌كند. سيد يحيي متولي امامزاده خيلي راحت در پلان هاي پاياني نقش مسهل را در پيوستن رضا و خانم معلم بازي مي‌كند و اين همه نقشه براي سيد يحيي از ميانه فيلم فقط براي همين موضوع طراحي شده؟ آيا سينماي كلاسيك، شخصيت را همين قدر دم دستي مي‌نگرد و اين همه زمينه چيني را به كار مي برد كه تنها شخصيت را به اين راه رهنمون كند و اين است كه مخاطب رابطه‌اش را با رضا كه سراسر فيلم حول او مي‌چرخد نمي‌تواند كامل كند، حال تكليف شخصيت هايي مثل، يحيي، مادر، خواهر مشخص مي‌شود.
برزو شوهر "خانم معلم" به يك باره وبدون پيش زمينه‌ايي قبلي به رضا كه ساده انگارانه وارد حياط منزل "خانم معلم" شده است حمله مي‌كند و او را كتك مي‌زند قرار است ما او را به تعصب بشناسيم اما در صحنه عروسي، عروسش خيلي راحت وبدون پوشش متعصبانه از ميان ميهمانان عبور مي‌كند. تنها شاخصه‌اي برزو در حد يك سبيل مردانه و رفتار لمپن مآبانه كه كاملا هم بروز پيدا نمي‌كند، باقي مي‌ماند.

13 سال و 11 ماه و 3 روز و 11 ساعت و 23 دقيقه قبل
Bahramمحمدم

تفسير غير واقعي كه فيلم از معجزه و شفا يافتن مي‌دهد و تمثيل كودكانه رضاكه حالا شفا يافته غير قابل باور مي نمايد. رضا خطاب به سيد يحيي مي‌گويد دلم مي‌خواهد به نينوا بروم، دوست دارم ليلي‌ام را آنجا پيدا كنم اين همه شعار در فيلم داستاني، محور واقعي داستان را در خود گم مي‌كند و فيلم را از سطح فيلمي كه بنا بوده كه مخاطبانش را به ماوراء و فضاهاي معنوي هدايت كند، پايين آورده و حتي قواعد اوليه فيلمسازي در ساختار و محتوا را هم ناديده گرفته، استفاده بيش از حد از كرين كه از آسمان به سمت زمين بيش از آنكه رابطه ماورايي رضا را به آسمان به ذهن متبادر كند بيننده را خسته كرده و دوست دارد فضا را از زاويه‌اي ديگر ببيند و اين همه با خلاقيت كارگرداني سروكار دارد كه اثري از آن نمي‌بينم.
داستان عشق رضا به خانم معلم با آب شروع جدي‌تر پيدا مي‌كند شروعي كه قرار است ما را به راهي پاك رهنمون كند مي‌شود و خانم معلم، وسيله‌اي مي‌شود براي نشان دادن راه پاكي ها.
فيلم تمثيل وار در ابتداي روايتش، كفش "خانم معلم" را در آب رها مي‌كند و رضا را در پي يافتن كفش آنهم در رود جاري، روان مي‌كند، تا بتواند به ما نشان دهد يافتن قدم‌هاي دوست در روشني و پاكي سرانجام دارد و در غير اين هرگز.
آب و جايگاه ويژه آن در فرهنگ و هنر ايراني و اسلامي بر هيچ كسي پوشيده نيست، پيدايش اين ريشه‌ها در آداب و سنن شرقي‌ها و ايراني‌ها در كتابهاي آيين شناسي به تفصيل بيان شده، آنچنان كه هندوها و بودائي ها اين عنصر حياتي را با نگاهي ويژه مي‌نگرند، آئين ميترائيسم در ايران آب و نگاهباني اين عنصر از عناصر چهارگانه را در راس برنامه‌هاي مهم خود قرار داده است، همه اين عوامل باعث شده كه فيلمنامه نويس به فكر بهره‌برداري از اين مهم برآيد.
اما مساله‌اي كه اين بهره‌گيري را در كليت اثر مخدوش مي‌سازد، استفاده چندپاره از آب وپيوند زدن اين پاره‌ها با عوامل غير همسان به يكديگر است.
آب در ابتداي فيلم نقشي زميني بازي مي‌كند و در قسمت دوم فيلنامه به عاشورا و ساقي كربلا پيوند مي‌خورد كه هيچ رابطه‌اي با هم ندارند.

13 سال و 11 ماه و 3 روز و 11 ساعت و 22 دقيقه قبل
Bahramمحمدم

آب قرار است نمادي از پاكي عشق رضا به معلم باشد كه در نيمه دوم فيلم با نام بردن آن پرده خوان از حضرت ابوالفضل (ع) به عنوان كسي كه عاشقانه سعي در رساندن آب به تشنگان برساند، فيلمي را به سمت و سوي معناگرايي ديني سوق مي‌دهد كه اين مسير با اين همه مطالب گونه گون جز سردرگمي بيننده چيز ديگري در بر ندارد. استفاده از نمادهاي مختلف در فيلم بدون هيچ‌گونه دقتي طراحي شده اند و اين خود، سبب نقص فيلم در ارسال پيامش مي‌شود. پيوند عشق زميني كه در نيمه دوم فيلم به يك باره با شفاي امامزاده تبديل به عشقي معنوي مي‌شود خودنشان دهنده استيصال فيلمنامه نويس در نتيجه گيري و پايان بندي درست است چرا كه گنجاندن اين همه مطلب پي در پي با آن نمادگرايي هاي اغراق آميز اجازه بروز تحول شخصيت را به نويسنده نمي دهد و لذا فيلمنامه براي آنكه خود را نجات دهد به راه حلي معجزه آسا براي گذر از نيمه اول به نيمه دوم دارد و چه چيزي بهتر از شفاي امامزاده اين كار را انجام مي دهد.
موتورسواري كه در چند صحنه كوتا حاضر مي‌شود، چه نقشي را ايفا مي‌كند؟ نقش آدمي كه به نحوي انذار دهنده يا شيطان وار رابطه معلم و رضا را دنبال مي‌كند. اگر مقصد كارگردان از حضور نقش موتورسوار آنچه بيان شد، باشد، اين كاراكتر به جز يك كاركرد سطحي و حتي خنده دار كاري انجام نمي دهد.
پيوند رضا با خواهرش و خواهرزاده كوچكش در صحنه‌هاي پاياني فيلم چه معنايي مي‌تواند داشته باشد؟! حلول پاكي چند باره همراه با ظرافتي زنانه در رضا، اين همه معنا، اگر هم مقصود بوده، در فيلم به جايگاهش نمي رسد.
مسير رفت و آمد موتور رضا مسيري است كه جنگل ورود و جاده شهر را شامل مي‌شود اين مسير، در واقع مسير سلوك رضا براي رسيدن به واقعيت عشق است، موتور رضا در باتلاق گل در ميانه جنگل متوقف مي‌شود، شمع حياتش رو به افول است سنجاق سر "معلم" كه معلم راه است شمع را پاك مي‌كند و موتور را براي پيمودن بقيه مسير آماده مي‌كند، هر چندمعلم هنوز به شاگردش خيان اطمينان ندارد و براي سپردن سنجاق سر به او در هراس است اما پس از سپردن يكي از خصوصي‌ترين وسائلش به شاگرد طريقت معرفتش او را بيشتر باور مي‌كند، هر چند اين باورها در ابتداي فيلم راه به جايي نمي‌برد اما مقصود اين است كه ما در انتها به اين عشق رويايي برسيم.

13 سال و 11 ماه و 3 روز و 11 ساعت و 22 دقيقه قبل
Bahramمحمدم

اينها چندين مطلب ديگر كه بهتر است كه ديگر از آنها نگوييم اگر در ساختار بهتر قرار مي‌گرفت و شخصيتهاي بهتري خلق مي‌شد اثر وزيريان را به اثري شاخص تبديل مي‌كرد، اما هم اكنون با اثري مغشوش و چندين تيكه مواجه‌ايم، و همين همدلي مخاطب را در كليتي واحد با اثر مخدوش مي‌كند.

13 سال و 11 ماه و 3 روز و 11 ساعت و 22 دقيقه قبل
Bahramمحمدم

سلامت باشيد
يني خدا وكيلي همشو خوندي؟

13 سال و 11 ماه و 3 روز و 11 ساعت و 18 دقيقه قبل
✌ ᔕᗩᙢᗩ ✌

اره همشو واسه همین گفتم خسته نباشید نفس گیربود..

13 سال و 11 ماه و 3 روز و 11 ساعت قبل توسط موبایل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)