دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نرگس
نرگس
salmanrood

کلافه بود.نگاهش را از رزمنده ها می دزدید.مجنون زیاد شهید گرفته بود،اما هنوز تشنه بود! بچه ها از شدت عطش،قمقمه هاشان را با آب لب هور که پر از جنازه بود پر می کردند. ابراهیم که این منظره را دید،رنگش پرید.هفت هشت تا قمقمه برداشت و زیر آن آتش رفت وسط هور.آن روزها خیلی ها گریه او را دیدند و دعایش را که از خدا می خواست ببردش،شنیدند..... شهید محمد ابراهیم همت

1391/07/27 - 14:03 در دارالشهدا
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)