رو تن خسته ی کوچه باز یه پرسه ی شبونه توی بهت بی کسی ها این منم یه بی نشونه با یه قامت تکیده, از همه دنیا بریده عکس آوار سکوتو رو دیوار شب کشیده یه درخت پیر و کهنه خم شده از غصه ی باد تورو یاد من میاره, لحظه های رفته از یاد حالا من موندم و گریه تو دل شبای تاریک باز یه بن بست سکوته آخره کوچه ی باریک میدونم که دیگه دیره برای به تو رسیدن پر و بالی که حقیره واسه تا تو پر کشیدن ناله ی برگای پاییز, زیر پای سست و بی جون چشمای در انتظارم یکی اشک و دیگری خون هر چی خوندم و نوشتم واسه موندن بی ثمر بود وقت رفتنه دل من از همه چی بی خبر بود تو همیشه ساده بودی بی غرور و بی گلایه به تو عادت کرده بودم بیشتر از من به یه سایه این تو بودی یه بهونه واسه این دل شکسته رفتی اما تا بمونم پشت این درای بسته ..