دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پسری بی لباس بود ،عابری به او گفت: نعوذ بالله... دختری در برف گل می فروخت ،شاعری شاعرانه اش گل کرد از بهار سرود... گرگی گوسفندی که علف می خورد درید چوپان دلش برای سبزه سوخت.... روسپی کنار خیابان به انتظار بود ،راکبی پرسید:چهار راه انقلاب کجاست؟! وکیلی دفاع می کرد.موکلش با قاضی قرارداد استخدام مهاجم برای فصل بعد می بست مردی برای خواستگاری قصد گل فروشی کرد،.گل فروش درخت پر بار سکه می فروخت پدری برای خانه اش رفت نان بخرد. آگهی گمشدگان روزنامه شد...........

1391/07/29 - 17:53
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)