دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مده از خنده فريب و مزن از غمزه خدنگ// رو که ما را به تو من بعد نه صلح است و نه جنگ// غمزه گو ناوک خود بيهده زن پس مفکن// که دل و جان دگر ساختم از آهن و سنگ// عذرم اين بس اگر از کوي تو رفتم که نماند// نام نيکي که توانم بدنش ساخت به ننگ// بلبل آن به که فريب گل رعنا نخورد //که دو روزيست وفاداري ياران دو رنگ// آه حسرت نه به آيينه وحشي آن کرد// که توان بردنش از صيقل ابروي تو زنگ «وحشي بافقي»

1391/08/09 - 10:01
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)