هوا سرد است دلم سرد است … تمام حرفهایم گوشه قلبم ببین تنها، چه کِز کرده است!!! ببین سرمای دی ماه است و این سرما همین تک شعلة حس مرا هم با دَمَش خاکستری کرده است! ببین خاموش خاموشم! ببین تنهای تنهایم! به من گفتی می آیی مونسم باشی! رفیق و همرهِ این لحظه های خالی ام باشی! به من گفتی می آیی تا تمام لحظه ها باشی! تو گفتی و … عمل کردی! در آن مرداد تب کرده مرا هم همرهِ دیرین خود کردی! کنون همراهِ هم هستیم!!! و من هر روز خامش تر زِ دیروزم … و من هر روز دلخون تر زِ دیروزم … گمان کردم که دنیا با تو رنگ دیگری دارد ولی افسوس این دنیا همان یک رنگ را دارد! هیاهو ها به پا کردم، نمی گویم که از روز نخستین با سکوتم از تو دلسردم ! ولی کم کم زبانم لال و الکن گشت ، چون دیدم ، که از گفتن به جایی ره نخواهم برد … و اکنون این سکوتم را تماشا کن : ببین خاموش خاموشم … ببین تنهای تنهایم …..