دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن ... من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود ... !/

1391/08/17 - 14:52 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود


گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

"سعدی"

13 سال و 10 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 12 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)