دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خب از عقد دایی جان ب اینور باهاش حرف نمیزدم امشب دیدم خیلی خمارم یه هفته س داد نزده جلو در خونمون ( عادتشه کلن ) بد دیدم امشب همچین یه نموره دایی جان ناراحته دلم دیگه طاقت نیاورد رفتم کلی ماچش کردم گفت : همچین از سر و صورت خماری داشت می ریختا زیاد طاقت نیاوردی واسم قیافه بگیری . راس می گفت

1391/08/20 - 20:57 در روزنوشت
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)