دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم / این درد نهان‌سوز، نهفتن نتوانم / دور از تو، من سوخته در دامن شبها / چون شمع سحر، یک مژه خفتن نتوانم ... !/

1391/08/20 - 21:29 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

این درد نهان‌سوز، نهفتن نتوانم


تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت

من مست چنانم که شنفتن نتوانم



شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه

گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم


چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار

گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم



دور از تو، من سوخته در دامن شبها

چون شمع سحر، یک مژه خفتن نتوانم


فریاد ز بی‌مهریت ای گل که در این باغ

چون غنچه پاییز، شکفتن نتوانم




ای چشم سخنگوی، تو بشنو ز نگاهم

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم


شفیعی کدکنی

13 سال و 10 ماه و 9 روز و 13 ساعت و 37 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)