دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

صبح كه داشتم ميومدم شركت، از جلوي ساختمون ِحج و زيارت رد شدم،6-7 تا آقا ايستاده بودن و ميگفتن فروش فيش حج.......يهو اين شعر يادم اومد===»» دل خوش از آنيم که حج ميرويم /غافل از آنيم که کج ميرويم /کعبه به ديدار خدا ميرويم /او که همينجاست کجا ميرويم/ حج بخدا جز به دل پاک نيست /شستن غم از دل غمناک نيست /دين که به تسبيح و سر و ريش نيست /هرکه علي گفت که درويش نيست / صبح به صبح در پي مکر و فريب /شب همه شب گريه و امن يجيب....

1391/08/21 - 11:50 در چهار راه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)