دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من چو از جور فلک بگریستم / بر من و بر گریه‌ام خندید و رفت / رنجشی ما را نبود اندر میان / کس نمی داند چرا رنجید و رفت ... !/

1391/08/21 - 16:01 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی


اشک طرف دیده را گردید و رفت
اوفتاد آهسته و غلتید و رفت


بر سپهر تیره‌ی هستی دمی
چون ستاره روشنی بخشید و رفت



گر چه دریای وجودش جای بود
عاقبت یک قطره خون نوشید و رفت


گشت اندر چشمه‌ی خون ناپدید
قیمت هر قطره را سنجید و رفت


من چو از جور فلک بگریستم
بر من و بر گریه‌ام خندید و رفت

رنجشی ما را نبود اندر میان
کس نمی داند چرا رنجید و رفت

تا دل از اندوه، گرد آلود گشت
دامن پاکیزه را برچید و رفت

موج و سیل و فتنه و آشوب خاست
بحر، طوفانی شد و ترسید و رفت

همچو شبنم، در گلستان وجود
بر گل رخساره‌ای تابید و رفت

مدتی در خانه‌ی دل کرد جای
مخزن اسرار جان را دید و رفت


رمزهای زندگانی را نوشت
دفتر و طومار خود پیچید و رفت

شد چو از پیچ و خم ره، باخبر
مقصد تحقیق را پرسید و رفت

جلوه و رونق گرفت از قلب و چشم
میوه‌ای از هر درختی چید و رفت

عقل دور اندیش، با دل هر چه گفت
گوش داد و جمله را بشنید و رفت


تلخی و شیرینی هستی چشید
از حوادث باخبر گردید و رفت

قاصد معشوق بود از کوی عشق
چهره‌ی عشاق را بوسید و رفت

اوفتاد اندر ترازوی قضا
کاش می گفتند چند ارزید و رفت!

پروین اعتصامی

13 سال و 10 ماه و 8 روز و 18 ساعت و 15 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)