دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بسم الله را گفته و نگفته شروع کردم به خوردن. حاجی (حاج ابراهیم همت) داشت حرف می زد و سبزی پلو را با تن ماهی قاطی می کرد هنوز قاشق اول را نخورده، رو به عبادیان کرد و پرسید: عبادی! بچه ها شام چی داشتن؟ - همینو - واقعاً؟ جون حاجی؟ نگاهش را دزدید و گفت: تُن را فردا ظهر می دیم. حاجی قاشق را برگرداند. - حاجی جون به خدا فردا ظهر بهشون می دیم. حاجی همینطور که کنار می کشید گفت: به خدا منم فردا ظهر می خورم.

1391/08/21 - 17:17 در دارالشهدا
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)