خدایا ... یک سیب به این داستانها نمیارزید ... زمینت پر شده از سیبهای گاز خورده دور انداخته ... اینجا یک جنگل وسیع است ... تنارع برای بقا ... توجیه ... استدلال ... اینها دستاوردهای تعقل و تفکر انسانند ... حالم بد است ... نه از آن جهت ها! ... از یک جهت دیگر ... حالم از جهت مجازی بد است ... دلم گرفته ... از موبایل ... از ایرانسل ... از رومینگ ... از اینترنت ... از [!] بوک ... از مسنجر ... از وب کم ... از اسمایل ... از آدمهایی که جلو مانیتورشان با پشت مانیتورشان فرق دارد ... دلم به جال کلمهها میسوزد وقتی فکر میکنم که چطور هدر میروند ... دلم به جال ادبیات کلاسیک میسوزد وقتی که چه غزلی را کجا میخوانم ... دلم به جال مذهب میسوزد که چقـــــــــــدر دستاویز خوبی است ... که چقــــــــــدر جواب میدهد! ... دلم به حال خودمان میسوزد که بزرگ بودنمان چه رابطه عکسی با ادعایمان دارد ... که چقدر بهانه بلدیم ... چقدر دلیل داریم ... چقدر میتوانیم ... خدایا ... باور بکن یک سیب ...