دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نگاه من نگاه او// هوای سرد کوچه مون// پنجره ای که بسته است// نفس ، نفس ، تنفسم// بخاری از غم درون ،// به روی سرد شیشه "ها" نشسته است// و صورتش میان مه// ز چشم من نهان شده؛ //کنون اگر به دست خویش// بخار شیشه بر کنم// و او اگر خبر شود// از این تلاش دست من// گمان کند که من طرح وداع بسته ام //گمان کنم گمان کند که چشم من از این نظاره خسته است// کنون اگر هر زمان که مه جدایمان کند// به جای دست گونه را به روی شیشه میکشم //گمان کنم گمان کند که اشک من// ...بخار غم به روی شیشه شسته است

1391/08/24 - 12:14
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)