دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@Somayeh R صبح شده است دیگر بار.. کمی هم سرد است انگار..ومن رگه های نور را بر شیشه پر دود پنجره میبینم..چه زیبا .. بی هیچ تبعیضی نورش به تمام پنجره های این شهر میرسد..! بر میخیزم و زمزمه میکنم: امروز روز دیگریست..! از پشت پنجره شهر را مینگرم و نگاهم در دوردستها گم میشود..جسم و روح یخ زده ام با گرمای خورشید مذاب گشته و بار سنگین خواب از پشت پلکهایم کاملا رخت بر می بندد و فرصتی برای اندیشه کردن می یابم: کاش امروز بتوانم با رگه های نور طنابی محکم ببافم تا مرا به تو برساند..!بی هیچ ترسی..!بی هیچ تبعیضی..!

1391/08/24 - 21:28
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)