احساس می کنم، همه چیز دروغه، همه چیز... . زندگی، عشق، محبت... هیچ چیزی رنگ واقعیت نداره. احساس می کنم ما آدم ها بدون اینکه متوجه باشیم در یک فضای دروغی زندگی می کنیم، که نتیجه اش میشه دروغ بودن حرف هامون، عقایدمون، نگاه هامون. بهتر بگم، ما بازیچه هستیم. بازیچه ای برای سرگرم کردن همدیگه و تمام اینها در خوشبینانه ترین حالت بدون تعمدی صورت می گیره........... خیلی حس بدیه. احساس می کنم دیگه هیچ چیز درست نیست. تا بحال همه چیز یک بازی بوده. احساس کسی رو دارم که تو یه بیابون بی انتها گم شده...... یه جور سرگشتگی... بعضی وقت ها حس می کنی کسی حرفت رو نمی فهمه. خب نتیجه اش همین تنهایی میشه.