دستم خیلی درد گرفت ..اما چون نمیخاستم کسی متوجه بشه انقدر درد دارم ...همه رو ریختم تو دلم از ته جونم درد کشیدم ......هیچ کس نفهمید تا این حد درد گرفته دستم... ولی تو ااون لحظات فهمیدم که خون گریه کردن یعنی چی ....اگر میتونستم دردمو بروز بدم از شدت درد گریم میگرفت ....اما چون میخاستم کسی متوجه نشه ...تو دلم خیلی درد کشیدم... اینا که چیزی نیست .....وقتی به عمم زنیب نگاه میکنم......اونقدر درد ...و گفتن ما رایت الا جمیلا ............خون گریه کرد ...خون...اما اشک نه.....خون چشماشو کسی ندید ..بیشتر لبخندشو دیدن ...و اوج غرورشو...
1391/08/28 - 13:56 در
عاشقان امام حسین