عالیـــــــــــــــــــــه !!!!!!!!! ختما بخونید !!! __________________________ مرض!! پسره تلفن رو برميداره يه شماره ميگيره يه دختره جواب ميده : بله ؟ پسر : گوشي رو بده به اون باباي بي همه چيزت دختر : بله ؟ پسر : خودتو به خريت نزن ! گوشي رو بده به اون باباي فلان فلان شدت دختر : ببخشيد بابا خونه نيستن پسر : فکر کردي من خرم ؟ فکر کردي من مالمو از سر راه پيدا کردم ؟ فکر کردي من ازش ميگذرم ؟ نه خانم جون کور خوندي !بهش بگو ميام با حکم جلب ميبرمش دختر : آقا ترو خدا بگين بابم چيکار کرده ؟ پسر : خودتو به نفهمي نزن (با اون باباي فلانت) دختر : تروخدا بگين چي شده؟ پسر : يعني نميدوني ؟ دختر : نه بخدا ! تروخدا بگين بابام چيکارکرده پسر : خانم جون بابات مالمو خورده ! الان يه ماهه که نمياره بدهيش رو بده دختر : بدهي چيه ؟ باباي من ؟ حتماً اشتباه ميکنيد پسر : آره اشتباه کردم, همون موقعي که ميومد التماس ميکرد ميگفت تروخدا منو بساز ! الان دوروزه که لب نزدم ! التماسم ميکرد, همون موقع بايد بهش ميگفتم نه تا الان به خاکه سياه نشينم دختر : باباي من ؟ پسر : نه پس زن باباي من ادامه دیدگاه...
(دختر هوارتا تعجب کرده)
13 سال و 9 ماه و 27 روز و 17 ساعت و 34 دقيقه قبلپسر : خلاصه اينکه بايستي بياد تصفيه کنه وگر نه ميفرستمش اونتو
دختر: (گريه کنان)حالا چقدر بدهکاره ؟
پسر : 4تا شير کاکائو داشته دوتا دوغ, يه نوشابه, 8تا هم کلوچه. سرجمع ميشه 1420 تومن
دختر : مريض (بوق بوق بوق ....)