کامپیوترت رو روشن میکنی، چند لحظه صبر میکنی تا ویندوزش بیاد بالا، یه قلوب ازچاییت میخوری، ویندوز میاد بالا، باز چند ثانیه دیگه صبر میکنی تا ویندوز کامل بیاد بالا، ... یه قلوب دیگه از چاییت میخوری، کلیک میکنی رو My Computer، یه سیگار روشن میکنی، میری رو Drive F، یه پُک سنگین به سیگارت میزنی، میری رو My Picture، زیر سیگاری رو میکشی جلو دستت، یه قلوب دیگه از چاییت میخوری، با چشات دنبال یه فایل قدیمی میگردی، روش کلیک میکنی، نه، این نبود! یه پُک دیگه به سیگارت میزنی، رو یه فایل دیگه کلیک میکنی، کلی عکس باز میشه، آره، خودشه! خاکستر سیگارت رو خالی میکنی تو زیر سیگاری، شروع میکنی عکس ها رو به ترتیب از بالا دیدن، یه لبخند شیرین پهنای صورتت رو میپوشونه بدون اینکه خودت متوجه بشی، یه پُک دیگه به سیگارت میزنی، عکس ها شوتت کردن به چند سال پیش، خاطرات توذهنت نقش میگیرن، دوباره خاکستر سیگارت رو خالی میکنی تو زیر سیگاری، به یه عکس میرسی، لبات بسته میشن طوری که صورتت یه شکل جدی به خودش میگیره ، چند ثانیه رو عکس مکث میکنی و با دقت نیگاش میکنی، یه پُک دیگه به سیگارت میزنی، ب
یه پُک دیگه به سیگارت میزنی،
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 13 ساعت قبلبا وسواس خاصی به عکس نیگا میکنی،
نفرات توی عکس رو میشماری،
نه، این عکس حتما یه مشکل خیلی بزرگی داره،
صورتت رو میبری جلوی مانیتور،
نمیخوای قبول کنی،
جای یه نفر تو زندگیت خالیه،
درست همونی که تو عکس خودش رو انداخته بود تو بغلت،
با گرمای آتیش سیگار که داره دیگه یواش یواش،
پوست دستت رو میسوزونه به خودت میای،
فیلـتر سیگارت رو میندازی تو زیر سیگاری،
کامپیوترت رو خاموش میکنی،
خودت رو پرت میکنی رو تخت،
چشات رو میبندی و آهسته زیرلب میگی:
ارزشش رو نداشت ...
بدنم لرزید..
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 11 ساعت و 19 دقيقه قبل توسط موبایلای جان عزیزم

13 سال و 9 ماه و 21 روز و 11 ساعت و 17 دقيقه قبل