دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

4-5 سال پیش بود .....ما خانوادگی رفته بودیم مکه ... با دوستمون رییس کاروان بود باهاش رفتیم ........یادش بخیر ....بعد مدینه که بودیم ...ساعت 11 اینطورا بود بعد صبحانه داشتیم آماده میشدیم بریم حرم ....آماده شدیم اومدیم تو راه رو که سوار آسانسور بشیم ...یه پیر مرد اومد بیرون از اتاقش گفت ببخشید من مدیر کاروانمونو پیدا نکردم ...شما مدیری؟این دوستمونم گفت بله حاج آقا بفرمایید ......بعد پیر مرد گفت ببخشیداااااا از دیشب تا حالا ای چشمه ما دیگه آب نداره ....منظورش توالت فرنگی بود ........دوستمون گفت چشمه؟؟؟؟؟؟!!!!!!! آآآآآآآآآاخ بچهااااااااا چشتون روز بد نبینه رفتیم تو اتاقش ...رفتیم تو دستشوییشون ....دیدیم این یکی دو روزرو از توالت فرنگی آب میخوردن ...اینجا نباید اسم خدارو اوورد.....ولی به کله عمر قسم دستشوییشونو(((ادرارشونو))تو چاه حموم میکردن .......بچهااااااااا مارو میگین ......تا آآآآآآآخر سفر خنده بود بجای زیارت (خاطره خوش از مکه)

1391/09/10 - 23:06
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)