«میان من و تو...» میان من و تو گرسنهگان اتیوپی میان من و تو کودکانِ بیپای افغانستان میان من و تو تمامِ خیابانخوابهای جهان ایستادهاند میخواهند از آنها بنویسم و من زمان کم میآورم برای گفتن دوستت دارم و نوشتنِ ترانهای عاشقانه برای تو باید هر روز هواپیمایی را سرشارِ شعر کنم و پروازش دهم تا آسمان اتیوپی آسمان افغانستان آسمانِ سرتاسرِ جهان و شعرهایم را بر زخمهای زمین بریزم با امیدِ آنکه به کاسهای گندم بدل شوند یا پایی مصنوعی یا سرپناهی در باران دلم میخواست میتوانستم دو بار زندهگی کنم یکبار برای تو و یکبار برای تو