چه بی دلیل رفته ای و من در انتظار تو تمام عمر مانده ام همیشه بی قرار تو نرو که بی تو روز من سیاه می شود نرو تو ای تمام من بیا تمام من نثار تو و استکان چایی و نگاه من به پنجره غزل بهانه گیر شد غزل شده دچار تو چه شاعرانه میشود که در تمام لحظه ها به چشمهات بنگرم به حق انحصار تو تجسم حضور تو همیشه در کنار من تجسم حضور من همیشه در کنار تو تو چشمهات مسجدست و من به سجده رفته ام و قلب تو که کعبه است و من در اختیار تو رفیق روزهای خوب و بی بدیل بچگی! تو رفته ای و باختم همیشه در قمار تو و چشمهای بی گناه من به سوی پنجره رفیق بچگی برو خدا نگاهدار تو...