زن همسایمون در زد و گفت کیبرد دخترم خرابه میخواد مقاله تایپ کنه برای دانشگاهش؛بهش کیبرد و دادم و رفت؛عصر بود با دوستام بیرون بودم برگشتنی گفتم برم کیبردو بگیرم؛هندسفری تو گوشم بود و داشتم آ-ه-ن-گ دوست دارم دوست دارم فریدون رو گوش میکردم و اون قسمتشم بدون ریتم خاصی تکرار میکردم؛زنگ همسایه رو زدم؛در همین حین آ-ه-ن-گو زمزمه میکردم “دوست دارم دوست دارم” نشنیدم که آیفون برداشتن هنسفری تو گوشم بود؛ یهو دیدم در خونه باز شد؛هنسفری و زود برداشتم تا حرفمو بگم؛ دختر همسایه جلو در بود؛یکم نگام کرد سرشو انداخت پایین و گفت :منم خیلی وقته دوست دارم؛…و این طوری شد که باهم دوست شدیم. اون هیشوقت اصل قضیه رو نفهمید اما من همینجا از فریدون جان بابت آ-ه-ن-گ بدرد بخورش کمال تشکرو دارم