او رفت . . . دنیا که به کس وفا نکرده تنها همه را به خواب کرده از عشوه روزگار ترسم نازت همه را خراب کرده او آمده بود تا بماند رازی که فقط خدا خبر داشت در قلب دل آزرده زخمی صد پاره آتش و شرر داشت او آمده بود سبز و ساده تا در دل من قرار گیرد تا خط بزند خدای دل را منصور دلم به دار گیرد او رفت که رسم ماندن اینجا تا صبح ابد فسانه باشد او رخت سفر ز خانه بر بست تا خانه ما خراب باشد او رفت که تا ابد بگویند رسم است که عاشقان بمیرند در بحر فراق و اشک و آهش لب تشنه چو تشنگان بمیرند او رفت سفر دوباره تنها تا باز دلم بهانه گیرد در دفتر خاطرات عشقم او رنگ غم زمانه گیرد او رفت سفر خدانگهدار این گونه خیس من برایش من ماندم و کوله باری از غم باشد همه دلم فدایش .. باشد همه دلم فدایش
1391/09/13 - 07:53 در
دوره