دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پیرمرد جای َ ش را به دو نفر ِ بعدی داد … می گفت من کارَم طول می کشد … فهمید َم چرا … ، من هم کارَم طول می کشید … به بهانه ی ِ تلفن رفت َم چند قدم آن سوتر ایستاد َم … جوری ایستاد که همه ی ِ باجه را بگیرد … سعی می کرد دریچه ی ِ تحویل دیده نشود … یک اسکناس ِ پنج هزار تومانی گرفت و سریع رفت … رسید را یاد َش رفت … ، باقی مانده ی ِ موجودی ِ شما هشت هزار ریال …

1391/09/14 - 02:15
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)