دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دوباره نگاهمان به هم گره خورد . در دلم عشق فریاد میزد .. ولی هیچ کس صدای او را نمی شنید.. وقتی که دستان گرمش را گرفتم . روح از کالبد وجودم پر کشید خواستم بگویم دوستت دارم که یکباره میانمان دیواری کشیده شد . دیواری که نامش روزگار بود حال من ماندم و این دل افسرده تنهای تنها برای همیشه او در زندان سینه ام محبوس بود و من در زندان روزگار.. بیچاره دلم . چه بهای سنگینی باید درمقابل این شکست بپردازد. حال تکلیف دلم چه خواهد بود ؟؟؟

1391/09/15 - 15:19
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)