دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@نــازی SG میگم یه خاطره تعریف کنم از : خب شروع میکنم تو دهه ی 80(سالش و نمیدونم فک کنم 85 بود ... یه بار رفته بودیم عروسی فامیلمون و بعد از اتمام عروسی همه ی خانواده مون اومدیم خونه با خستگی و ... اون شب هم وقتی اومدیم ساعت 12 بود و زود خوابمون برد بعدش فک کنم زلزله اومده بود و ما هم حواسمون نبود(همون شب همه همسایه هامون از ترس زلزله فرار میکردن)فک کنم 6 ریشتر بود (گل &ستان) فردا صبح که بلند شدیم همه همسایه ها اومده بودن خونمون فک کردن با زلزله چیزی مون شده ب البته که چیزی نبود زلزله یه تکونی خورده بود و همین! میگم اینکه لحظه به لحظه امار زلزله میدی امارهایت دقیق هس ها این قدر هم میترسی خب میدونم شهر ی ها خونشون همگی اپارتمانی خب فرق نمیکنه خونه خونه هس و زلزله همون زلزله بله دیگه همین بود .... میگم اگه یه دوباره زلزله اومد سریع برو زیر کمدی چیزی هعی نگاه نکن که بیفته رو سرت .

1391/09/15 - 23:04
2 ديدگاه
نــازی SG

اوه اوه 6 ریشتر ...
میدونی حتی اگرساختمانی خراب نشه بازم ادم شوکه میشو و فرار میکنه... یه چیز طبیعیه... مثه پریروز ک 5 ریشتری شد اینجا ولی خداروشکر هیچی نشد..

13 سال و 9 ماه و 16 روز و 11 ساعت و 12 دقيقه قبل
۩۞۩وحید۩۞۩

اره 6 بود
بله ادم وحشتناک میشه و بازم الفرااااااااااااار
ولی اون شب ما انگار نه انگار زلزله ای بوده
هیچی نمیشه فقط
مخاطرات طبیعی هس
در زیر زمین

13 سال و 9 ماه و 16 روز و 11 ساعت و 7 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)