دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زمستان بود و غروب یک روز بارانی ، مصطفی از مدرسه به خانه بازمی گشت ، به محض ورود به خانه یک راست به سراغ پدرش رفت و بی مقدمه گفت : پدر ، هم کلاسی هایم در مدرسه چکمه دارند ولی من ندارم...! پدر گفت: پسرم ، تو خودت بهتر می دانی که هنوز کار درست و حسابی پیدا نکرده ام از طرفی آنها بچه های پولداری هستند و حتماً پدرشان هم کار خوب و پردرآمدی دارد... مصطفی گفت: ولی پدر ، یکی از هم کلاسی هایم حتی پدر هم ندارد ولی چکمه می پوشد...!!

1391/09/19 - 09:37
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)