دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نمی‌خواستم بنویسم، اما گفتم بهرحال سانسور بی سانسور! صبح ساعتِ 6:15 از خواب بیدار شدم با هزار بدبختی و کلنجار، چای دم کردم، لباس پوشیدم، آماده شدم که حرکت کنم برم به سمتِ دانشگاه - ساعتِ 7:00 بود، خانمم گفت کجا؟ امروز که یکشنبه‌س، تو دوشنبه‌ها کلاس داری! یعنی وقتی به خودم اومدم که با چه بدبختی‌ای چشمامو باز نگه‌داشتم که بتونم به موقع سر کلاس برسم، اما میشد یه سره بخوابم تا ظهر، دوست داشتم کلمه‌م رو بکوبم به دیوار اما خب، بهرحال بعدش خوابیدم تا 12 ...

1391/09/20 - 02:22 در بی حجاب از روی دیوارها

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)