من با اهنگ خدا میرقصم ... با دلی از کینه ... با نگاهی پر اشک ... با لباسی کهنه در میان شب ها ... من با اهنگ خدا میرقصم ... دست او بر ضرب و ، دست من از همه چی کوتاه و ... با اهنگ خدا میرقصم ... لب او اواز غزل اجبار و ، لب من خشکیده از واژه ی ازادی ... با اهنگ خدا میرقصم ... در میان جشنش ، در میان خنده ، منه اشفته حال ، با سری ژولیده ... با اهنگ خدا میرقصم ... همه مست و همه از اب انگور سیراب ، من میان شیشه های شراب ... با اهنگ خدا میرقصم ... همه اینجا خندان، همه اینجا جمعند ، من چه غریبانه در میان اشنایان ... با اهنگ خدا میرقصم ... همه دنیا نور و همه انسان فانوس ، منه تنها سایه ... با اهنگ خدا میرقصم ... هق هق من یک نت از این اواز و ، در میان اواز ... با اهنگ خدا میرقصم ... ...!!!