رفته ام از یاد... و چه زشت است روی پیر خاطرات ... و چه زشت است طعنه ی دیکته های اقا ... که بنویسید واژه ی رسیدن ... که بنویسید واژه های ارزو ، امید ها و امدن ... که بنویسید انتهای انتظار ... و چه سخت است تک ماندن در میان جمع زوج ... و چه سرد اند نگاه های قاب عکست از امید ... و چه فریاد ها میکشند ساعت ها ... که نمی اید ، نمی اید ، نمیاید ، نمی ایدـــ. . . . . و چه قدی میکشند هر روز این فاصله های پیر ... اما ... من میان این همه غم ، یک غمم بیش از همه ... که چنین رفته ام از یادت در میان خاطرات ... ...!!!