دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش / بر که توان نهاد دل، تا ز تو واستانمش؟ / قوت شرح عشق تو، نیست زبان خامه را / گِرد در امید تو، چند به سر دوانَمش؟ ... !/

1391/09/24 - 16:26 در بروبکس توییت
7 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

ایمنی از خروش من گر به جهان دراوفتد
فارغی از فغان من گر به فلک رسانمش

آه دریغ و آب چشم ار چه موافق منند
آتش عشق آن چنان نیست که وانشانمش

هر که بپرسد ای فلان حال دلت چگونه شد
خون شد و دم به دم همی از مژه می‌چکانمش

عمر منست زلف تو بو که دراز بینمش
جان منست لعل تو بو که به لب رسانمش

لذت وقت‌های خوش قدر نداشت پیش من
گر پس از این دمی چنان یابم قدر دانمش

نیست زمام کام دل در کف اختیار من
گر نه اجل فرارسد زین همه وارهانمش

عشق تو گفته بود هان سعدی و آرزوی من
بس نکند ز عاشقی تا ز جهان جهانمش

پنجه قصد دشمنان می‌نرسد به خون من
وین که به لطف می‌کشد منع نمی‌توانمش

13 سال و 9 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 26 دقيقه قبل
✔ عـلـ[بابا]ــی

اختیار دارید ...

بد وقتی یعنی چه؟

همیشه سلامت باشید !

13 سال و 9 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 19 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)