دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

برای آنکه باید باشد و نیست ...

1391/09/25 - 11:46 در حرف دل
1 ديدگاه
باران بهاری

من روز خویش را با ،آفتاب روی تو

کز مشرق خیال دمیده ست آغاز می کنم...

من با تو می نویسم و می خوانم؛

من با تو راه می روم و حرف می زنم...

و ز شوق این : که دستم به دست توست!

من جای راه رفتن پرواز می کنم...!

آن لحظه ها که مات در انزوای خویش یا در میان جمع

خاموش می نشینم،

موسیقی نگاه تو را گوش می کنم!

گاهی میان مردم، در ازدحام شهر

غیر از تو، هرچه هست را فراموش می کنم ...

13 سال و 9 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 22 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)