دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چون دوست ، دشمن است شکایت کُجا بریم ...؟

1391/09/27 - 10:41 در سعدی
1 ديدگاه
باران بهاری

بگذار تا مقابل روی تو بگذريم

دزديده در شمايل خوب تو بنگريم

شوق ست در جدايی و جورست در نظر

هم جور بِهـ که طاقت شوقت نياوريم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

بازآ که روی در قدمانت بگستريم

ما را سري ست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سريم

گفتی ز خاک بيشترند اهل عشق من

از خاک بيشتر نه که از خاک کمتريم

ما با تو ايم و با تو نه ايم اينست بوالعجب

در حلقه ايم با تو و چون حلقه بر دريم

نه بوی مهر میشنويم از تو ای عجب

نه روی آن که مهر دگر کس بپروريم

از دشمنان بَرَند شکايت به دوستان

چون دوست دشمن است شکايت کجا بريم


ما خود نمیرويم روان در قفای کس

آن میبرد که ما به کمند وی اندريم

سعدی تو کيستی که در اين حلقه کمند

چندان فتاده اند که ما صيد لاغريم

13 سال و 9 ماه و 3 روز و 13 ساعت و 30 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(4 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)