دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیروز رفتم بیرون یه هوایی بخورم.. بی حوصله بودم. یهو یه دهه هشتادی از پشت سر خورد بهم وپرید جلوم، محلش نذاشتم، یهو شروع کرد به قر دادن و ادا درآوردن. منم تو دلم:بووووق.. شاد و خوشحال تا سر کوچه رفت و برگشت.. دوباره شروع کرد به اطفار ریختن، از پشت کوله پشتی رو دوشش رو کشیدم و گفتم: چته خرچه؟ حالت خوش نیست؟طبیبما.. زبون درازی کرد..هار هار خندید.، یهو یه گله مثل خودشم پشت سرم خندیدن. گفتم بچه زدن نداره،هری، صدای هنزفری مو زیاد کردم رفتم. رسیدم سرکوچه یه بنده خدایی زد پشتم. برگشتم دیدم داره هر هر میخنده.. ای بابا امروز تو اکسیژن هوا چیه ملت انقد شادن؟؟؟ گفت این چیه چسبوندی به خودت؟! من در حال سکته، چی؟ کی؟ کدوم؟یه برگه از پشتم کند به این مضمون: من خر هستم دقیقا به همین شکل! نگو اون لحظه ی اول اون روان پریش خورده بهم اینو چسبونده به کمرم! کره خرا یه ربع منو سوژه کرده بودن،دایناسور شرف داره؛ حیفه دایناسور..

1391/09/27 - 13:06
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)