این مظلوم است که ظالم به دنیا آمده را و پیروش ظلم را پرورش میدهد و سبب پیشرفت و گسترش آن میشود. ظلمِ ظالم بالفطره تمامیت خواه (توتالیتاریسم) است. مادامی که مظلوم بنشیند و تکانی نخورد و جنبشی را پی ریزی ننماید و تنها بسنده کند به شعار دادن و گفتگو کردن درباره ی ظلمِ ظالم و غصه خوردن از این بابت، خویشتن را به محدوده ای تنگ و کوچک رهنمون میگردد و ظلم و ظالم را پایدارتر میکند و می گستراند. مظلوم را چــاره ای جز (دگـردیـسـی) نیست و می بایست تـصـمـیـمـی بــزرگ و ژرف انـدیـش بگیرد و تــرس (امان از این تـرس) را از خویش دور نماید و بدنبال این تـصـمـیـم، (تــکــان) بخورد و انرژی پتانسیل نهفته اش را به (تکانِ پلکی) به انرژی جنبشی بدل نماید و با نـیـروی بــزرگ و شـگـرفـش رو در روی ظلم و ظالم تــمــام قــــد بایستد و حتا چـنـگ و دنــدان نیز نشان دهد و ظالم را بفهماند که از وجودش و ظلمش بــیــزار است و در صدد از بـیـن بـردن و ریـشـه کـنـی آن به معنای حقیقی است. صد البته که این کردار و آزادیِ در پِـیَـش (تاوانی) دارد. اما، مظلوم را چاره ای جز پذیرش این (تاوان) نیست.