دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هوا بارانی بود و من از پشت پنجره قطرهای بارانی را که به شیشه می خورد رو نگاه می کردم. مسابقه ی عجیبی بود .هر قطره سعی میکرد زودتر از بقیه به پایین شیشه برسه حتی در بین راهش قطره های دیگر را در خودش حل میکرد وسریعتر به راهش ادامه میداد .درست مثل مسابقه ی زندگی که همه میخوان زودتر به هدفشون برسن ولی چه خوب میشد به جای زمین زدن همدیگه دست همو میگرفتیم...

1391/10/11 - 12:53
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)