دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آه‌های آتشینم پرده‌های شب بسوخت / بر دل آمد وز تف دل هم زبان هم لب بسوخت / جان پر خونم که مشتی خاک دامن گیر اوست / گاه اندر تاب ماند و گاه اندر تب بسوخت ... !/

1391/10/11 - 15:32 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

آه‌های آتشینم پرده‌های شب بسوخت
بر دل آمد وز تف دل هم زبان هم لب بسوخت

دوش در وقت سحر آهی برآوردم ز دل
در زمین آتش فتاد و بر فلک کوکب بسوخت


جان پر خونم که مشتی خاک دامن گیر اوست
گاه اندر تاب ماند و گاه اندر تب بسوخت

پردهٔ پندار کان چون سد اسکندر قوی است
آه خون آلود من هر شب به یک یارب بسوخت

روز دیگر پردهٔ دیگر برون آمد ز غیب
پردهٔ دیگر به یارب‌های دیگرشب بسوخت

هر که او خام است گو در مذهب ما نه قدم
زانکه دعوی خام شد هر کو درین مذهب بسوخت


باز عشقش چون دل عطار در مخلب گرفت
از دل گرمش عجب نبود اگر مخلب بسوخت

13 سال و 8 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 28 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)