دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هر روز در سکوت خیابان دور دست/ روی ردیف نازکی از سیم می نشست/ وقتی کبوتران حرم چرخ می زدند /یک بغض کهنه توی گلو، داشت می شکست / باران گرفت بغض خدا هم شکسته بود/ اما کلاغ روی همان ارتفاع پست /آهسته گفت: من که کبوتر نمی شوم /تنها دلم به دیدن گلدسته ات خوش است...

1391/10/12 - 21:09 در ثامن الحجج
بدون دیدگاه

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)