دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

farshidkeramati
farshidkeramati
farshidkeramati

و من هر روز در چشمان او خیره میشدم و میگفتم قاصد روزهای ابری کی می رسد باران... و او تنها با لبخندی یر لبانش تنها نظاره گر من بود... من غافل از آنکه مدتهاست باران شروع شده است... سر انجام با گذاشتن دستان مهربانش بر روی گونه هایم باران را نشانم داد!

1391/10/22 - 03:19
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)