دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

صفای دیدنت ای قصه نور .... من و با خود ببر تا آخر دور

1391/10/25 - 07:09 در میکده
5 ديدگاه
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

نگاهی می کنی، ما رو
مگه عاشق ندیدی، تو
یا شاید دیدی و
رسواترین عاشق ندیدی، تو
یا ما مجنونیمو، خونه خرابی عالمی داره
یا عشقت مونده و دست از سر ما بر نمی داره
خداییش فرقی هم انگار نداره
یا اگه داره دل رسوای ما بند کرده و بازم گرفتاره
الهی دل خوشی باشه پناهت
گلای رازقی تن پوش راهت
الهی خوش خبر باشه قناری
بخونه تا خروس خون چشم به راهت
صفای دیدنت ای قصه نور
من و با خود ببر تا آخر دور
گلای پیرهنت، یاس و اقاقی
بمونم منتظر، تا قصه باقی

شاعر : امیر فرخ تجلی

13 سال و 8 ماه و 14 روز و 9 ساعت و 22 دقيقه قبل
MaTiN

عرض ِ ادبُ احترام یوسف جان

تشکر از این شعر ِ زیبا بخصوص با صدای ِ سیاوش ِ عزیز . . .

13 سال و 8 ماه و 14 روز و 9 ساعت و 20 دقيقه قبل
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

سلام متین جان. صبحت بخیر.
اومد تو ذهنم. گفتم بنویسمش . واقعا این شعر یکی از بهترینهاست که با صدای استاد جاودان شد.

13 سال و 8 ماه و 14 روز و 9 ساعت و 16 دقيقه قبل
MaTiN

صبح ِ تو هم بخیرُ شادی عزیزم ، انصافا همینطور ِ حتی قرنی هم بگذره گوش دادنش آرامش بخش ِ ، ممنون که نوشتی داداش . . .

13 سال و 8 ماه و 14 روز و 9 ساعت و 14 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)