دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه بار دیدم که در کافه لاله‌زار یه نان گوشتی را که به زبان روسی می‌گفتند، به این قصد که لای آن شیرینیه ، گاز زد و ناگهان چشم‌هایش سرخ شد، عرق به پیشانی‌اش نشست و داشت قی می‌کرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمه نجویده را در آن تف کرد.(ص.ه)

1391/10/25 - 15:02 در صادق هدایت
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)